بعد به تو زنگ نمیزنم تا بپرسم چند سانت دیگر در غم فرو رفتهایم
...
- و این در خاورمیانه چیزی غیر طبیعی است -

http://www.pouria-alami.com
راحت بخواب. خوابهایت را برای باد تعریف کن و راحت بخواب دست توی دستت میگذارم تا آسوده بخوابی! من از هیولای خواب های تو نمیترسم... راحت چشمهایت را ببند و بخواب..
قبول دارم که کله شق بودم فرانتس کافکا
تو چندمین نفری که میگویی احساساتی بودنت نگرانم میکند؟!؟!؟ و انسان ها با احساسشان زنده اند! درست مثل خودت...
وین آتش خندان را با صبح برانگیزم (هوشنگ ابتهاج) بخون حافظ صدات خوبه کنارت خیلی خوشحالم یه کاسه عشق یه دونه شمع دو تا پروانه ی عاشق نگا کن حالِ من خوبه شدم دیوونه ی سابق یه دیوونه که این شبها دلش بدجوری مجنونه به یادت حافظ هم امشب داره لالایی میخونه بازم امشب به یادِ تو کناره سفره بیدارم یه کاسه دونه ی یاقوت سر این سفره میذارم یه ظرف آجیل و هندونه گذاشتم کنج این سفره نمیخوام صبح فردا شه نمیخوام شاید این کفره ولی امشب به یاد تو زمستونو بغل کردم نه تب دارم نه میلرزم تویی پایان هردردم دارم پاییزو میبوسم توی این لحظه ی آخر آهای حس هم آغوشی آهای یلدای بی آذر ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (علی صالحی)
یلدای بی آذر. آهنگ جدید امیر مانی. (قرار بود از رادیو هفت پخش بشه ولی متاسفانه بدلیل پاره ای از مشکلات! مجوز نگرفت!) خیلی قشنگه:* :D از اینجا دانلود کنید: http://www.bestmusic6.us/9638-Amir-Mani---Yaldaye-Bi-Azar
کمی سکوت... طرح ریاضت تحصیلی! مجری طرح: مهدیه طراح:خانم خداپرست ناظر: مامان و ملاقه نتیجه نهایی: کارنامه دی ماه! برآورد هزینه: مرگ و زندگی! موانع کار: اینترنت ِ لعنتی! سریال مدار صفردرجه! چشمک چند کتاب شعر!
ماه سایِ ماهتابی... این روزها چقدر جایِ تو خالیست این روزها جای با هم بودن ها خالیست و این روز ها چقدر نبودنت پر نمیشود! و این روزها جای همه ی کلماتی که روی کاغذ های خط دار برایت مینوشتم را اشک میگیرد ووقتی یاد همه ی یک شنبه های باتو بودن می افتم دلم هی ضعف میرود! دلم هی باران میخواهد و هی پفک نمکی! حتی آن کتابچه ی دعا و حتی آن صدای شعر علیزاده ی مخصوص! اما راستش را بگویم همه ی این دل ضعف رفتن هایم نه به خاطر پفک نمکیست و نه به خاطر صدای شعر! نه به خاطر سهراب و نه به خاطر قاصدک... این دل ضعف رفتن ها همه اش برای خودِ خودت است که گم شده ای شاید هم گمت کرده ام این دل ضعف رفتن ها برای تصویریست که دارد رویش خاک مینشیند در حافظه ام. دل ضعف رفتن ها برای چادرِ گلدارِ سفیدت است. برای آن آرامشت.برای آن صورتی بودن ها و .... هنوز یادم هست: من با تو ام تو با من کاری نداره پرواز این کوله پشتیه ماست فصلی برای آغاز... آخ مهسا! دلم تنگته! دلم برات تنگ شده جونم. میخوام ببینمت نمیتونم بین ما دیوارای سنگی فاصله یک عمرِ میدونم بغضِ ترانه رو شیکستم میخوام بگم عاشقت هستم تو عین ناباوری امشب خالی گذاشتی هر دو دستم.... ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پ.ن: و صدایت شادی را روانه ی قلبم کرد... و این یکشنبه را با صدای تو تمام کردم... و این یکشنبه صدای تو بود و صدای تو صدا کن مرا صدای تو خوب است
دوستت دارم
با تمام واژه هایی که در گلویم گیر کرده اند و تمام هجاهای غمگینی که به خاطر تو شعر می شود دوستت دارم با صدای بلند دوستت دارم با صدای آهسته دوستت دارم .... (قسمتی از شعرلکنت /کتاب صدایم را از پرنده های مرده پس بگیر / لیلا کردبچه)
مردهای به خوابم میآيد و از خودكشی منصرفم میكند از جبر و اختيار میپرسم پيرمردی با صدایی پوسيده فریاد میزند: «اينها بهانهست، بيچاره!» به آزادی فکر میکنم جوانی كلاهش را میکشد روی سوراخ پيشانیاش و خونخندهاش توی صورتم میپاشد به تنهایی دستهایم خیره میشوم دختری كه رگش را زده، در چشمهايم زل میزند: «زنده بمان و به چنگش بیاور!» آرش شفاعی
در جنگل سرگردان می گذشتم غادة السمان ( در ویکی پدیا از او بخوانید:http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%BA%D8%A7%D8%AF%D8%A9_%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86)
به نگاهِ مردم شهر مشکوکم! به حتی مهربانی هاشان به حتی همین لبخندی که میزنند! این عینک بدبینی دیگر دارد جزئی از من میشود انگار... خوب نیست هیچ خوب نیست که دارم از درون قابِ این عینک لعنتی اطرافم را میبینم! نمیدانم مثل نگارخانه ی سعیده - راز های شهر من - شاید راز نامهربانی ها رو خودم میدانم فقط شاید شاید به قول اخوان : کسی رازِ مرا داند که از این رو به آن رویم بگرداند! اما میتونم بگم: نا مهربونی ها رو بگیر از من غم هاتو ای پنجره حاشا کن.... چقدر این شعر قشنگه.... چقدر این روز ها برام آشناس! فانوسسسسسسسسسسِ رفاقت، روشن نییییییییییییییییییست.... مشکوکم به خوابِ خاکستر مشکوکم.... پی نوشت: با کوچه اواز رفتن نيست (آهنگ ساز :بابک بیات/ترانه سرا: ایرج جنتی عطایی/ با صدای مانی رهنما)
چقدر سخته! این کتابای لعنتی بهت چشمک بزنن ولی اونقدر حال نداشته باشی که بخونیشون! چقدر سخته! اسم آدمهای بزرگ رو جلدشون باشه و تو ساده از کنارشون بگذری چقدر سخته! تو هجوم آدم های کتاب خونده نفس کشیدن! چقدر سخته! کا کتابها کاغذی نیستند و کاغذی هاشون پیدا نمیشه! چقدر سخته! فکر کنی اولویت با کدومشونه! یا کدومو دوس داری اول بخونی چقدر سخته! احساس کمبودِ کتابخوندن کنی! وایییییییییییییییییییییییییییییییییی خیلی سخته! اینقدر که الان ترجیح میدم برم،یک لیوان چایی بخورم، با یک مسکن قوی بعد چراغو خاموش کنم و دروببندم و گریه کنم تا خوابم ببره! برو بنشین کنار این پنجره! بگذار این موسیقیِ بی کلامِ بی نظیر هم همینطور بنوازد. روبه رو ی این باران! عجب حال و هوایی میگیرد شهرِ من وقتی باران می بارد... من در قاب پنچره نگذاشته ام رسول یونان
شاملو ( به خانم خداپرستِ شاملو دوست!)
من گلدانهای کوچک را که عطرهای پهناور دارند دوست دارم گلدان را شکستی اکنون صدای آن به کوچه رسید کسی دیگر ابدی شد صدای فریاد است که آب سرد میشود که چای سرد میشود ما روی زمین هستیم زن همسایهی من در روزنامه عینک دارد عشق را با عینک باور نمیکند و اگر عینک را از چشم بردارد زمین را نمیبیند من به دنبال یک مفهوم هستم تا فردا خانه را سفید کنم گلدان را آب دهم. ما روی زمین هستیم کبریتهای من تمام شد من دیگر ترا نخواهم دید زن همسایهی من در روزنامه غصه دارد که چرا دستهای او کوتاه است روزها بلند است. و روزهای دخترش در اختیار او نیست. از مجموعهی «ما روی زمین هستیم»
همراهِ لحظه های من میشی میبندی راهمو/ این لحظه های زندگی از غصه پیرم میکنه/ هر لحظه بی تو بودنو داره نصیبم میکنه/ امیدِ این زندگی دوباره ته کشیده/ مسیرِ رویاهامو به بیراهه کشیده / امیدِ این زندگی ناامیده / بعدِ تو چشمامخواب خوش ندیده / بهتر از دلم خبر بگیری/ چون داره دوریت حالمو میگیره/ یکی ازش بخواد برگرده پیشم/ نبودش خوابواز چشام میگیره/ حسابی دلم از دنیا گرفته/ بزار فاصله بینمون بمیره/ (از خاطرم نمیری/ترانه و موسیقی: حسین قربانپور/ با صدای علی لهراسبی/تنظیم: شهاب اکبری)
باز همون حسِ دردِ جدایی من امروز کجامو؟ تو امروز کجایی؟ حالِ تو بدتر از حالِ من نیست پشتِ این گریه خالی شدن نیست همه درده دنیا یه شب دردِ من نیست تو از قبله ی من گرفتی خدارو کجایی ببینی؟ یه شب حالِ ما رو فقط حالِ من نیست که غرقِ عذابِِ ببین حالِ مردم، مثلِ من خرابه یک بت مجسم و من چه ساده وقتی در آغوشت فرو میروم فراموش میکنم تمام آن نبودن ها و نداشتن ها و نخواستن ها و ندیدن ها را در چشمهای سبزت قدم میزنم درست مثل راه رفتن در جنگلی وسیع راستش را بخواهی با اینکه خیلی باران را دوست دارم، اما نمیدانم چرا دلم نمیخواهد در جنگلِ چشم های تو باران ببینم! وقتی حتی به نبودن های چندساعته ات فکر میکنم... میدانم شاید باور نکنی ولی با هواپیما ی جنگی به مرز جنون میرسم! راستش را بگو! چطور میتوانی اینقدر خوب باشی؟ آخر مگر میشود؟ تو خودت نگرانی آن وقت من را آرام میکنی؟ آخر مگر میشود؟ پر از بی قراری باشی و من را آرام کنی؟ آخر مگر میشود؟ خودت مطمئن نباشی و من را مطمئن کنی؟ و تو تنها کسی هستی که هیچ وقت! هیچ وقتِ هیچ وقت این احساساتِ نابی که به تو دارم را عوض نمیکنی و قسم میخورم دلم برای کسانی که ندارنت میسوزد و قسم میخورم بودنت برایم از بودنِ هزار هزار نفرِ دیگر مهم تر است این بودن ها را کاش تمام نکنیم مادرِ مهربانِ رندِ آفتابیِ سبز چشمِ دوست داشتنی ام.... ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پ.ن: فقط چند لحظه کنارم بشین فقط چند لحظه به من گوش کن هر احساسی رو غیر من تو جهان واسه چند لحظه فراموش کن
دخترکی که مینشیند جلوی پنجره و شهر را
تماشا میکند در حالیکه طره ی موهای مشکی اش در باد تکان
میخورد او هست میانِ این همه نگاهِ گنگ ..... (نادر ابراهیمی) برای کسی که حتی نمیدانم این را میبیند یانه! اما فقط برای او. برای اویی که می فهمد... پ.ن: تو که میدونی/همه ی عمرمو اونجا گذاشتم و رفتم تو که میدونی بجز آغوشِ تو جایی نداشتم و رفتم اگه رفتم و تو سراغمو نمیگیری هنوزم که هنوزه..... بس کن! این روزها حالم اینقدر خراب است که هی باخودم حرف میزنم سرِ خودم را گرم میکنم و ... چه میدانم! این روزها هی میروم آلبوم های عکس را از صفحات مختلف فیس بوک باز میکنم و نگاه میکنم و فکر میکنم و... چه میدانم! اصلا این روزها انگار کارم شده است نگاه کردن! این روزها کارم شده است قدم زدن و شعر خواندن و گوش دادن و دیدن چیزهایی که تا به حال ساده عبور میکردم! این روزها بیشتر از همیشه به آدم ها نگاه میکنم! به مردمِ عجیبِ شهرم! اه این روزها چقدر همه چیز عجیب غریب شده است! photo by: sayideh afroukhte مینشینم و یک کتاب شعر دیگر را باز میکنم! شماره 18: آقای وزیر باید بروی بمیری تمام جاده هارا هم اگر صاف کنی او دیگر برنمیگردد... شماره66: سیگار آتش بزن میان لب هایت بگذار تا نمیه بکش باقی اش را من میسوزم! شماره 62: به تماشای ماه میروم شبهایی که ابر گرفته آسمانش را نگران نباش به رفتن تو ربط ندارد اصلن! شماره61: پاییز را تو آورده ای مرا عاشقانه هام. حالا بیا سرِ سفره ی ماه و دوباره بگو: بسم الله! شماره55: شیرین است نگاهت! مثلِ خوابِ پسِ مرگ! شماره 54: شهر هوای باران دارد من هوای گریه! رفیق گرمابه و گلستانیم ما! شماره48: باران میبارد زیر چتری که قدم میزنم، با توام! در نگاهِ عابران، تنها. این شهر،آیینه ایست مجازی. ×: آخرانه هایش را بیشتر دوس داریم انگار در هرحالِ به قولِ خودش او رضا کاظمی شعرهای خودش است! همینطور بیخود و بیجهت یادِ این شعر افتادم: هوا خوبه، تو هم خوبی منم بهتر شدم انگار... دارم کتاب میخوانم دارم یک کتاب بامزه میخوانم یک کتابِ خوب یک کتابِ زندگی یک کتاب برای من و اطرافیان یک کتاب با عنوان : "بیشعوری" نوشته ی دکتر خاویر کرمنت ترجمه ی محمود فرجامی... به قولِ خودِ نویسنده: یک کتاب برای درمان مهمترین بیماری تاریخ بشریت! یعنی همون بیشعوری باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا… ( نجمه زارع) به رفیقِ رهاِ شاعرِ چشم روشن: چقدر کلمات در تاریکی جات عوض میکنند! دیروز زلزله را شنیدم امروز آتش سوزی را خدا به خیر میکند فردا را برای آذربایجان... کتابهای در آتش سوخته نگاه های سردرگم و حیران و نگران صدای جیغ یک دسته همکلاسی صدای سکوت یک دسته ی دیگر در آسمان... تو را چه شد خواهرم؟! من به چشمهای بی قرارِ تو قول میدهم اندکی صبر سحر نزدیک است.... لینک خبر از خبر آنلاین: http://www.khabaronline.ir/detail/261877/society/events یکباره آب میشم تنها تر از اینم تا برگردی پیشم.... از لابه لای ترانه های یک سیستم!: سکوت سرد/با صدای امیرمانی لینک دانلود آهنگ: http://avazmusic.com/%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AA-%D8%B3%D8%B1%D8%AF/ برایم قصه بگو... برایم بگو. از تونل خاطراتی که گذشت برایم بگو از نگاه های نگران برایم بگو که چطور خانه های حوض دار، آپارتمان شد برایم از قصه هایی که غصه شد برایم از شیرینی ها بگو از طعمِ گسِ خرمالویِ حیاط... ( تصویر: نقاشی اثر استاد کاتوزیان) درباره استاد کاتوزیان در ویکی پدیا http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%DA%A9%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D9%86 برای دیدن طرح های بیشتر: نمایشگاه نقاشی منبع: کافه رشت بیا تا صدایت کنم بیا تا باهم بوی دود را بوی باران را بوی خیابان را حس کنیم یک روز از همین کوچه ها بیا بیا که دوباره شعر بخوانیم بیا که دوباره دلتنگ نشوم بیا که دلسرد نشوم یک روز از همین کوچه ها بیا زود تر از سپیده دم زود تر از غروب خورشید نمیدانم بیا فقط در این مه تنها راه رفتن ها ساده نیست قسم میخورم که ساده نیست تا دلمرده نشدم بیا بیا تا حسرت منِ دلدار را نخوری... ای بوتهی گل در دستم که سراسر راه به پنجرهها خیرهئی زیباترین خانه اتاقی است که پای پنجرهاش تو باشی (شمس لنگرودی) هنوز معلوم نیست من از کجا آمده ام چرا آمده ام اینجای آزرده از آوازِ گریه چه میکنم یا دارم آهسته با دی ماهِ بی دانه و این بادِ نابلد چه میگویم! (علی صالحی جان)
نویسنده و کارگردان: مانلی شجاعی فرد اکران خصوصی با حضور کارگردان – همراه با جلسه پرسش و پاسخ و دختری که گونه هایش را با برگ های شمعدانی رنگ میزد آه اکنون زنی تنهاست اکنون زنی تنهاست (فرغ) باور میکنی؟ هنوز هم وقتی هر چهارشنبه از روبروی وعده گاه! میگذرم لبخند میزنم! یا پشتِ آن درِ آبی که می ایستم مجبور میشوم گوشهایم را بگیرم از دستِ جیغ هایت!.... . . . صدا کن مرا صدای تو خوب است صدای تو زیباست متینِ قصه های آبی بارانِ قصه های مهتابی.... در سومین سال نبودنت هنوز هم مینای روشنایی (به رفیق پنج ساله+ پی نوشت! در ادامه مطلب) یک روز سرانجام با تو/ وداعی آبی میکنم/ میدانم/ روزی از
من خواهی پرسید/ مگر وداع هم رنگ دارد؟/ آن هم به رنگ آبی/ من در جواب تو/ فقط
چشمانم را میبندم/ سالی که بر من و تو گذشت/ فقط ۳۶۵ روز نبود/ جمعهها را باید دو
روز حساب کرد/ باید تقویمها را در آفتاب نهاد/ تا رنگ ببازد...ء (احمدرضا احمدی) شاید اسمش را دلم میخواهد بگذارم " تنفس شاعرانه" علی صالحی: چقدر این دوست داشتن های بی دلیل خوب است مثل همین بارانِ بی سوال که هی می بارد. البته ما پا تو کفش عکاسان محترم نمیکنیم و فقط دل خودمون رو قلقلک میدیم! برا همین تواضع رو به اوج خودش میرسونیم و میگیم بابا اینا اصلا عکس نیست فقط یک یادگاری اند... عکس های محرم در قاب من توبعد از ظهر عاشورا عمدتا در خیابان مطهری و کوچه ی منتهی به خواهر امامِ... (برا اپلود سریع ، عکسا به میزان قابل توجهی کوچیک و البته با افت کیفیت همراهه!) باشه که بعدا بیام و بهشون بخندم.... همیشه هراسم آن بود که صبح از خواب بیدار شوم با هراس به من بگویند فقط تو خواب بودی بهار آمد و رفت... پیچیده شمیمت همه جا ای شه بی سر. روز عاشورا/پنجم آذرماهِ91/خیابان مطهری/من و خواهر جان قدم زنان/ساعت 2:45/photo by: mahdieh گاه آدمی تنهاتر از آن است که سکوتش می گوید دیشب تنهایی ام تا نوکِ مدادت آمده بود ...اگر می نوشتی ام! اگر می نوشتی ام! گاه تنهایی تنهاتر از آن است که دیده شود. محمد علی بهمنی منبع : قلم نی وقتی که تو نیستی دنیا چیزی کم دارد مثل ِ کم داشتن ِ یک وزیدن ، یک واژه ،
یک ماه !! ... من فکر می کنم در غیاب ِ تو ...همه ی ِ خانه های ِ جهان خالیست ! همه ی ِ پنجره ها بسته است ! وقتی که تو نیستی من هم تنهاترین اتفاق ِ بی دلیل ِ زمین ام ! واقعا ... وقتی که تو نیستی من نمی دانم برای گم و گور شدن به کدام جانب ِ جهان بگریزم سید علی صالحی لبهای تو تشنه نماند تو تشنه نبودی وای به عاشورای آب آب سالهاست تشنه ی لبهای توست آب در عطش وجود توست آه حسین قرارِ آب های خروشان تپش رگ های عاشقان حسین یگانه هنرمند تاریخ که تصویر قاب دل زینب را با خون روی بوم کربلا رقم زدی حسین که اهنگ سجده های سجاد را ظهر عاشورا نواختی و رفتی و چه رفتنی... هنرمندانه و جوانمردانه علی وار فاطمه وار حسن وار و بی نظیر همان حسین وار کسی که شبیه هیچکس نیست... [ مائده/محرم89/در رشت] www.hambazie-beheshti.blogfa.com [photo by:سعیده افروخته/مراسم علم بندان ماسوله] 91/9/1 بارانی. سینما بیست و دو بهمن/رشت پی نوشت: این فیلم بهترین فیلم از نگاه منتقدین شناخته شده بود تو جشنواره فجر امسال

اما تو هم همواره فقط در پی اثبات سه چیز بودی
اول آنکه در این ارتباط بی تقصیری ؛ دوم آنکه من مقصرم و سوم ، با بزرگواری تمام حاضری مرا ببخشی …


گر سوختنم باید افروختنم باید
...ای عشق بزن در من کز شعله نپرهیزم
صد دشت شقایق چشم در خون دلم دارد
تا خود به کجا آخر با خاک در آمیزم
چون کوه نشستم من با تاب و تب پنهان
صد زلزله برخیزد آنگاه که برخیزم
برخیزم و بگشایم بند از دل پر آتش
وین سیل گدازان را از سینه فرو ریزم
چون گریه گلو گیرد از ابر فرو بارم
چون خشم رخ افزود در صاعقه آویزم
ای سایه ! سحر خیزان دلواپس خورشیدند
زندان شب یلدا بگشایم و بگریزم

یکی یکی از همه دور خواهم شد
امتحان تحمل هجرت است
در شامگاه خزانی
همين فرداست
كه ظلمت پائيزی تمام می شود
همه می دانند
جز پائيز.
(شمس لنگرودی)













قورباغه ای دیدم ...
بوسیدمش ... سپس ِ بوسه ی من امیری شد ...
و چون چشم گشود
با تحقیر به من گفت :
ای ماده قورباغه ، تو کیستی ؟

فانوس رفاقت روشن نيست
نترس از هجوم حضورم
چيزى جز تنهايى با من نيست
وقتى تو نباشى من به من مشكوكم
به هر گل به هر سايه روشن مشكوكم
مشكوكم به اشك كبوتر مشكوكم
مشكوكم به خواب خاكستر مشكوكم
بى تو به كابوس و به رويا مشكوكم
به شعله به پروانه حتى مشكوكم
باز امشب فانوسي روشن نيست
با سوگ اين شب يك شيون نيست
از كوكب تا كوكب خواموشي
شب هست و شوق شب كشتن نيست
ترسم نيست از ديوار از بن بست از سايه
تاريك تاريكم من از من ميترسم
چرا دل ببندم به شب كوچه گردى
كه از اين سكوت سترون ميترسم
من از سايه هاى شب بى رفيقي
من از نارفيقانه بودن ميترسم
مشكوكم به اشك كبوتر مشكوكم
مشكوكم به خواب خاكستر مشكوكم
با کوچه اواز رفتن نيست
فانوس رفاقت روشن نيست
نترس از هجوم حضورم
چيزى جز تنهايى با من نيست
شب هست و شوق شب كشتن نيست
برچسبها: سرگشتگی های من, از لابه لای ترانه های خاک خورده ی سیستم, شعرهای دلنشین, هر ترانه یک حرفِ تازه





که بردارم
اگر آفتاب نمی تابد
تقصیر من نیست
با این همه شرمندۀ توام
خانه ام
در مرز خواب و بیداری ست
زیر پلک کابوس ها
مرا ببخش اگر دوستت دارم
و کاری از دستم بر نمی آید


و در خلوتِ تو شهرِ بزرگِ من بنا میشود




برچسبها: از لابه لای ترانه های خاک خورده ی سیستم, شعرهای دلنشین, هر ترانه یک حرفِ تازه

برچسبها: از لابه لای ترانه های خاک خورده ی سیستم, شعرهای دلنشین, هر ترانه یک حرفِ تازه

و همهی پُلهای پشتِسرش را ويران کرد.
همه
میدانستند ديگر باز نمیگردد،
...
بیهيچ پُلی در راه،
او مسيرِ
مخفیِ بادها را میدانست.
قصهگوی پروانهها
برای ما از فهمِ فيل وُ
صبوریِ شتر سخن میگفت.
چيزها ديده بود به راه وُ
چيزها شنيده بود به
خواب.
او گفت:
اشتباه میکنند بعضیها
که اشتباه نمیکنند!
بايد
راه افتاد،
مثل رودها که بعضی به دريا میرسند
بعضی هم به دريا نمیرسند.
رفتن، هيچ ربطی به رسيدن ندارد!
( علی صالحی)



ادامه مطلب

باید ایستاد؛ حتی اگر زانوها قدری بلرزد، شک قدری نفوذ کرده باشد، واضطراب ،
نیز ، ناگزیر، قدری ...
اصل ، درهرشرایطی ، وبه هرشکلی، ایستادن است؛ چراکه دوام
درایستادگی، به هرحال، شکل وشرایط را، به سود انسان ایستاده تغییر خواهد داد



.gif)




جوی و دو جفت چکمه و گِل بود و ما دو تا…
وقتی نگاه من به تو افتاد، سرنوشت
تصدیق گفتههای «هِگِل» بود و ما دو تا…
روز قرارِ اوّل و میز و سکوت و چای
سنگینی هوای هتل بود و ما دو تا
افتاد روی میز ورقهای سرنوشت
فنجان و فال و بیبی و دِل بود و ما دو تا
کمکم زمانه داشت به هم میرساندمان
در کوچه ساز و تمبک و کِل بود و ما دو تا…
تا آفتاب زد همه جا تار شد برام
دنیا چهقدر سرد و کسل بود و ما دو تا،
از خواب میپریم که این ماجرا فقط
یک آرزوی مانده به دِل بود و ما دو تا…



دانش آموز دختر کلاس چهارم ابتدایی مدرسه شین آباد در پیرانشهر آذربایجان غربی در آتش سوزی کلاس درسشان گیر افتادند


برچسبها: از لابه لای ترانه های خاک خورده ی سیستم




ادامه مطلب

نمایشگاه نقاشی محمد تقی مرتاض هجری
نمایشگاه نقاشی محمد تقی مرتاض هجری
مکان: گالری هنر پویا – سبزه میدان. ابتدای خیابان لاکانی. رو به روی اطلس پود.
افتتاحیه پنجشنبه ۹ آذر ساعت ۱۷ تا ۲۰
نمایشگاه به مدت یک هفته ادامه دارد.







اکران خصوصی فیلم سینمایی «میگرن»
برنده لوح تقدیر بهترین کارگردانی بخش نگاه نو سی امین جشنواره بین المللی فیلم فجر
بازیگران: هنگامه قاضیانی.گوهر خیراندیش.پانتهآ بهرام. رضا کیانیان و …
چهرشنبه ۱۵ آذر ماه ۱۳۹۱ – ساعت ۵ عصر
مکان: مجتمع فرهنگی خاتم الانبیا(ص) رشت- سالن وارش

![]()

ادامه مطلب

از آدمای بزرگ مجسمه ساختیم و دورش نرده کشیدیم، اگه کسی حرف این مجسمه ها رُ باور کنه، باید بین خودشُ مردم نرده بکشه. من این حرفارُ باور کردم، اصلن باور کردنی هست؟؟؟!!! توانا بود هر که دانا بود؟؟ واقعن؟؟؟
من با اینا غریبم، با مجسمه ی آدما، با آدمای مجسمه...
...
شب های روشن - فرزاد موتمن

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D8%A8%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86
برچسبها: فیلمواره



![]()


ادامه مطلب

ادامه مطلب

چون شیشه عطری که سرش
گمشده باشد...



از غیبت لب های توست
کلمات
مثل زنجره های
خشکیده ی تابستانی
از معنا خالی شدند
...
...توشه بار زمستانی شان
را
در حفره ی تاریک خالی کنند-
اندوهی که سرازیر می شود
در سینه ی خاموش
من.
شمس لنگرودی
رسم کردن دست های تو




ادامه مطلب
