خوابهایت را به دست باد بسپار

سر این سفره ی یلدا عجب حالی شده حالم

بخون حافظ صدات خوبه کنارت خیلی خوشحالم

یه کاسه عشق یه دونه شمع دو تا پروانه ی عاشق

نگا کن حالِ من خوبه شدم دیوونه ی سابق

یه دیوونه که این شبها دلش بدجوری مجنونه

به یادت حافظ هم امشب داره لالایی میخونه

بازم امشب به یادِ تو کناره سفره بیدارم

یه کاسه دونه ی یاقوت سر این سفره میذارم

یه ظرف آجیل و هندونه گذاشتم کنج این سفره

نمیخوام صبح فردا شه نمیخوام شاید این کفره

ولی امشب به یاد تو زمستونو بغل کردم

نه تب دارم نه میلرزم تویی پایان هردردم

دارم پاییزو میبوسم توی این لحظه ی آخر

آهای حس هم آغوشی آهای یلدای بی آذر

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یکی یکی از همه دور خواهم شد
امتحان تحمل هجرت است
در شامگاه خزانی

(علی صالحی)


همين فرداست
كه ظلمت پائيزی تمام می شود
همه می دانند
جز پائيز.

(شمس لنگرودی)


دخترکِ رهایِ شهرِ باران | |