خوابهایت را به دست باد بسپار

وقتی همه چیز شعر میشود!

مینشینم و یک کتاب شعر دیگر را باز میکنم!

شماره 18:

آقای وزیر

باید بروی بمیری

تمام جاده هارا هم اگر صاف کنی

او دیگر برنمیگردد...

شماره66:

سیگار آتش بزن

میان لب هایت بگذار

تا نمیه بکش

باقی اش را من میسوزم!

شماره 62:

به تماشای ماه میروم

شبهایی که ابر گرفته آسمانش را

نگران نباش

به رفتن تو ربط ندارد اصلن!

شماره61:

پاییز را تو آورده ای

مرا

عاشقانه هام.

حالا بیا سرِ سفره ی ماه و دوباره بگو: بسم الله!

شماره55:

شیرین است نگاهت!

مثلِ خوابِ پسِ مرگ!

شماره 54:

شهر هوای باران دارد

من

 هوای گریه!

رفیق گرمابه و گلستانیم ما!

شماره48:

باران میبارد

زیر چتری که قدم میزنم، با توام!

در نگاهِ عابران،

تنها.

این شهر،آیینه ایست مجازی.



×: آخرانه هایش را بیشتر دوس داریم انگار

در هرحالِ به قولِ خودش او رضا کاظمی شعرهای خودش است!


همینطور بیخود و بیجهت یادِ این شعر افتادم:

هوا خوبه، تو هم خوبی منم بهتر شدم انگار...

دخترکِ رهایِ شهرِ باران | |