خوابهایت را به دست باد بسپار

هی رشت! بهشت بارونیه من. آغوشتو دارم کشف میکنم. پر از هیجان ! بارون میاد،خوابم گرفته.مستم از صداش بعد روزها،اونقد که تو رخت خواب تاب نمیارم!

دخترکِ رهایِ شهرِ باران | |
زندگی داشتن توست, داشتن نگاه فراریِ خندانت

که خانه ی همیشگی امید است. داشتنِ دستهایِ حامی و نقاشانه برایِ منِ خواهر!

زندگی قابِ صورت دلنشین و مهربانت در رنگهاست.

میثمِ من! که سفید زیباترت می کند. :)

دلم گرم میشود در روزهای سیاهِ آینده ؛دستهایِ پاکِ سفیدت هوایم را دارد.

ای تو عزیز تر از آنچه هست. 

"تو مثل لاله ی پیش از طلوعِ دامنه ها

که سر به صخره گذارد غریبی و پاکی

تو را ز وحشت توفان به سینه میفشرم! عجب سعادت غمناکی..." ( منوچهر آتشی )

 

چقدر خوشبختم که دارمت برادرکممممم. اینو میتونم داد بزنم.  کاش میشد عمق همه ی دوست داشتن هارو تو چند تا کلمه گف که بدونیییییییی.

دخترکِ رهایِ شهرِ باران | |
 

برخلافِ گذشته , سکونم . شبیه یک مرداب!

 

"ای آنکه گریه های هراسیدگان را میبیند...

ای غمگسار هر غمزده ای

ای برطرف کننده هر اندوه

ای پناه وحشتزدگان

ای آنکه نوازشش پایدار است

ای فریاد رس"

یارایِ حرکت ده . دستهایم را بگیر ای لطیف تر از آنچه هست.


برچسب‌ها: سرگشتگی های من
دخترکِ رهایِ شهرِ باران | |

گوش کن اینم چیزی نیست/جز این چاره ای نیست/گوش کن اینم میگذره/خاطره شو باد میبره/میرقصه میریزه آخرین برگ از درخت/میبنده میره آخر از شهر تیره بخت/تنگ شیشه ای شکست/ما اما دست روی دست/آخرین ماهی هم مرد/آخرین شاخه پژمرد/باد مارا با خود خواهد برد/یاد مارا در خود خواهد داشت/آب مارا حل خواهد کرد/شهر مارا بغل خواهد کرد/گوش کن شاید شب چیزی گفت/تاریکی شاید رازی داشت/بعد ازینجا شاید باغی بود/شهری شاید آوازی داشت/میرقصه میریزه آخرین برگ از درخت/میبنده میره آخر از شهر تیره بخت/تنگ شیشه ای شکست/ما اما دست روی دست/آخرین ماهی هم مرد/آخرین شاخه پژمرد/

باد مارا با خود خواهد برد/
یاد مارا در.خود خواهد داشت/
آب مارا حل خواهد کرد/
شهر مارا بغل خواهد کرد

(ماهی و گربه - پالت بند )

 

پی نوشت:

مشترکِ مورد نظر خاموش می باشد.


برچسب‌ها: هیچ, سرگشتگی های من, زندگی با ترانه
دخترکِ رهایِ شهرِ باران | |
باران نمیبارد! ای باران قربانی گوش میدهم، عکست را هی بالا پایین میکنم و حرفهایم نای شکستن و درآمدن از پیچ و تاب حنجره ام را ندارد. سلول های خاکستری تسلیم حس دوست داشتن،هربار من را میشکند،وباز  یاد حرفهای روزهای خوش من را به خودم چسب میزند! تو! هربار عمیق تر میگویی دوستت ندارم و من هربار مقیاس حوصله و صبرم را جور دیگر میکشم.

دخترکِ رهایِ شهرِ باران | |
حرف های لعنتی ام را،حالا حتی باد هم به گوشت نمیرساند.حنجره ام دارد تباه میشود...

دخترکِ رهایِ شهرِ باران | |
" هوای امشبم با فکرت خرابه ، بدون تو خورشید محاله بتابه , تو فانوس شبهای بیداری ام باش ، نجاتم بده! -  واسه گریه کردن به پای تو دیره ،یجوری شکستم که گریه ت بگیره. همین امشب از حالِ من با خبر باش! نجاتم بده! - صداش از جنس بارونایِ هرروزه - دلش وقتی که دلتنگم نمیسوزه!" (نجاتم بده !)

فرشته چند ساعت به طور مکتوب باهام حرف زد! بهش قول دادم خوب باشم. فرشته میخواد ناجی باشه. برای من . برای امین. حالا حال هردومون خوب نیست و فرشته مثل یک مسکن قوی ، که پر از شور زندگی و کلمات قشنگ امیدوار دهنده س روزی چند بار بهمون تزریق میشه!

زندگی داشتن آدمایی مثه فرشتس؟ یا تنهایی مطلقی که توش دست و پا بزنی و نهایتن با یک سکونِ بی معنا بخوابی؟

+ پرم از کلمات لعنتی بی سر و ته! که ذره ای شبیه حس های مثبت گه گاهیم نیست. راستش بد و بی راه هامو نمیدونم کجا چال کنم! دلم نمیاد اینقدر بد بنویسم تو کلبه ی چندساله م.

خوبه که بلاگفا اومده. دارم دوباره تمرین میکنم حس خوب بگیرم.

 

"با اینکه میدونم دلت با من یکی نیست. با اینکه میبینم به رفتن مبتلایی

چشمامو میبندم که میمونی کنارم . با اینکه میدونم کنار من کجایی!"

- ضربان -

 

دخترکِ رهایِ شهرِ باران | |
فصل من است.

فصل خواب هایِ بیداری. فصل کابوس های پیاپی!

فصل چشمهای بسته ی بیدار!

فصل اندوه و گرفتگی درون!

فصل عمیق تنهایی!

فصل نرسیدن!

فصل امیدهای برباد! فصلِ شکوه و فریاد!

فصل من نامهربان ترین فصل است با من!

+ گرمای هوارا بالا آوردن! رخوت!کسالت! حالِ بد. آفتابِ بدجنس! انعکاس های خشن! افکار ضمخت! و آخ حرف های خبیث...


برچسب‌ها: سرگشتگی های من
دخترکِ رهایِ شهرِ باران | |
+از کدوم خاطره برگشتی به من؟ _ ___

بلاگفای  لعنتی آزاد شد!

 

دخترکِ رهایِ شهرِ باران | |