خوابهایت را به دست باد بسپار
که خانه ی همیشگی امید است. داشتنِ دستهایِ حامی و نقاشانه برایِ منِ خواهر! زندگی قابِ صورت دلنشین و مهربانت در رنگهاست. میثمِ من! که سفید زیباترت می کند. :) دلم گرم میشود در روزهای سیاهِ آینده ؛دستهایِ پاکِ سفیدت هوایم را دارد. ای تو عزیز تر از آنچه هست. "تو مثل لاله ی پیش از طلوعِ دامنه ها که سر به صخره گذارد غریبی و پاکی تو را ز وحشت توفان به سینه میفشرم! عجب سعادت غمناکی..." ( منوچهر آتشی ) چقدر خوشبختم که دارمت برادرکممممم. اینو میتونم داد بزنم. کاش میشد عمق همه ی دوست داشتن هارو تو چند تا کلمه گف که بدونیییییییی. برخلافِ گذشته , سکونم . شبیه یک مرداب! "ای آنکه گریه های هراسیدگان را میبیند... ای غمگسار هر غمزده ای ای برطرف کننده هر اندوه ای پناه وحشتزدگان ای آنکه نوازشش پایدار است ای فریاد رس" یارایِ حرکت ده . دستهایم را بگیر ای لطیف تر از آنچه هست. گوش کن اینم چیزی نیست/جز این چاره ای نیست/گوش کن اینم میگذره/خاطره شو باد میبره/میرقصه میریزه آخرین برگ از درخت/میبنده میره آخر از شهر تیره بخت/تنگ شیشه ای شکست/ما اما دست روی دست/آخرین ماهی هم مرد/آخرین شاخه پژمرد/باد مارا با خود خواهد برد/یاد مارا در خود خواهد داشت/آب مارا حل خواهد کرد/شهر مارا بغل خواهد کرد/گوش کن شاید شب چیزی گفت/تاریکی شاید رازی داشت/بعد ازینجا شاید باغی بود/شهری شاید آوازی داشت/میرقصه میریزه آخرین برگ از درخت/میبنده میره آخر از شهر تیره بخت/تنگ شیشه ای شکست/ما اما دست روی دست/آخرین ماهی هم مرد/آخرین شاخه پژمرد/ باد مارا با خود خواهد برد/ (ماهی و گربه - پالت بند ) پی نوشت: مشترکِ مورد نظر خاموش می باشد. فرشته چند ساعت به طور مکتوب باهام حرف زد! بهش قول دادم خوب باشم. فرشته میخواد ناجی باشه. برای من . برای امین. حالا حال هردومون خوب نیست و فرشته مثل یک مسکن قوی ، که پر از شور زندگی و کلمات قشنگ امیدوار دهنده س روزی چند بار بهمون تزریق میشه! زندگی داشتن آدمایی مثه فرشتس؟ یا تنهایی مطلقی که توش دست و پا بزنی و نهایتن با یک سکونِ بی معنا بخوابی؟ + پرم از کلمات لعنتی بی سر و ته! که ذره ای شبیه حس های مثبت گه گاهیم نیست. راستش بد و بی راه هامو نمیدونم کجا چال کنم! دلم نمیاد اینقدر بد بنویسم تو کلبه ی چندساله م. خوبه که بلاگفا اومده. دارم دوباره تمرین میکنم حس خوب بگیرم. "با اینکه میدونم دلت با من یکی نیست. با اینکه میبینم به رفتن مبتلایی چشمامو میبندم که میمونی کنارم . با اینکه میدونم کنار من کجایی!" - ضربان - فصل خواب هایِ بیداری. فصل کابوس های پیاپی! فصل چشمهای بسته ی بیدار! فصل اندوه و گرفتگی درون! فصل عمیق تنهایی! فصل نرسیدن! فصل امیدهای برباد! فصلِ شکوه و فریاد! فصل من نامهربان ترین فصل است با من! + گرمای هوارا بالا آوردن! رخوت!کسالت! حالِ بد. آفتابِ بدجنس! انعکاس های خشن! افکار ضمخت! و آخ حرف های خبیث...


برچسبها: سرگشتگی های من

یاد مارا در.خود خواهد داشت/
آب مارا حل خواهد کرد/
شهر مارا بغل خواهد کرد
برچسبها: هیچ, سرگشتگی های من, زندگی با ترانه




برچسبها: سرگشتگی های من





