خوابهایت را به دست باد بسپار
من در قاب پنچره نگذاشته ام رسول یونان
این ابرها را
که بردارم
اگر آفتاب نمی تابد
تقصیر من نیست
با این همه شرمندۀ توام
خانه ام
در مرز خواب و بیداری ست
زیر پلک کابوس ها
مرا ببخش اگر دوستت دارم
و کاری از دستم بر نمی آید
دخترکِ رهایِ شهرِ باران | |





