خوابهایت را به دست باد بسپار
نشستیم هلک
هلک اینقد رفته بودم تو بحر اس ام اس دادن یهو سرمو آوردم بالا دیدم نوشته
بانک ملی ایران!خلاصه یهو گفتم مرسی آقا پیاده میشیم! اومدیم پایین دوستم میگه: چرا اینجا پیاده شدیم؟ حالا منم منگ! میگم یعنی چی؟ تازه نیگا کردم دیدم هنوز نصفه راه رو هم نرفته بودیم که پیاده شدیم!این یه بانک ملی دیگه بوده! یعنی فک کنین تو بارون! منم حالا یه ریز دارم میخندم فقط به سوتی های این چند روزم و برا دوستم تعریف میکنم ! ه این نتیجه رسیدیم که پیاده جواب نمیده! رفتیم سوار یه تاکسی دیگه شدیم/ دو نفر پشت نشسته بودم، دوستم نشست پشت من نشستم جلو! حالا من دارم بارونو نیگا میکنم!موسیقی ملایم هم داره پخش میشه.... یهو دیدم یکی میگه: خانوم.خانوم.خانوم به راننده هه میگم: بله؟ میگه شما میدون قبلی پیاده میشدین! حالا من عین این خواب زده ها! گیج و منگ هی میگم ها؟؟؟!!! اخه با یکی هم داشتم میومدم که از من منگ تر! بهش میگم: چرا نمیگی پیاده شیم؟ میگه من فک کردم خودت میگی!...! منو داری... حالا یکی کلا از حرکاتم فیلم میگرف میگف حتما باید دربست برم تیمارستان! پ.ن: دارم
گوشی ماهده رو از رو تخت بهش میدم دیرش شده! رو دو پای صندلی رفتم عقب
نزدیک بود بیوفتم! خونمون هم که بقول آق بابا مین گذاری شدس! حالا من قلبمو گرفتم ماهده هی میگه: پریش! پریش! پریش! ( این پریش مربوط میشه به آخر کلمه ی روان پریش!!! دی:)





