خوابهایت را به دست باد بسپار
بیا تا صدایت کنم بیا تا باهم بوی دود را بوی باران را بوی خیابان را حس کنیم یک روز از همین کوچه ها بیا بیا که دوباره شعر بخوانیم بیا که دوباره دلتنگ نشوم بیا که دلسرد نشوم یک روز از همین کوچه ها بیا زود تر از سپیده دم زود تر از غروب خورشید نمیدانم بیا فقط در این مه تنها راه رفتن ها ساده نیست قسم میخورم که ساده نیست تا دلمرده نشدم بیا بیا تا حسرت منِ دلدار را نخوری...
یک روز از همین کوچه ها بیا
دخترکِ رهایِ شهرِ باران | |





