خوابهایت را به دست باد بسپار
چقدر سخته! این کتابای لعنتی بهت چشمک بزنن ولی اونقدر حال نداشته باشی که بخونیشون! چقدر سخته! اسم آدمهای بزرگ رو جلدشون باشه و تو ساده از کنارشون بگذری چقدر سخته! تو هجوم آدم های کتاب خونده نفس کشیدن! چقدر سخته! کا کتابها کاغذی نیستند و کاغذی هاشون پیدا نمیشه! چقدر سخته! فکر کنی اولویت با کدومشونه! یا کدومو دوس داری اول بخونی چقدر سخته! احساس کمبودِ کتابخوندن کنی! وایییییییییییییییییییییییییییییییییی خیلی سخته! اینقدر که الان ترجیح میدم برم،یک لیوان چایی بخورم، با یک مسکن قوی بعد چراغو خاموش کنم و دروببندم و گریه کنم تا خوابم ببره!
آآآآآآآآآآآآآآی
دخترکِ رهایِ شهرِ باران | |





