خوابهایت را به دست باد بسپار


در جنگل سرگردان می گذشتم
قورباغه ای دیدم ...
بوسیدمش ... سپس ِ بوسه ی من امیری شد ...
و چون چشم گشود
با تحقیر به من گفت :
ای ماده قورباغه ، تو کیستی ؟


غادة السمان

( در ویکی پدیا از او بخوانید:http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%BA%D8%A7%D8%AF%D8%A9_%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86)

دخترکِ رهایِ شهرِ باران | |