خوابهایت را به دست باد بسپار

باران نمیبارد! ای باران قربانی گوش میدهم، عکست را هی بالا پایین میکنم و حرفهایم نای شکستن و درآمدن از پیچ و تاب حنجره ام را ندارد. سلول های خاکستری تسلیم حس دوست داشتن،هربار من را میشکند،وباز  یاد حرفهای روزهای خوش من را به خودم چسب میزند! تو! هربار عمیق تر میگویی دوستت ندارم و من هربار مقیاس حوصله و صبرم را جور دیگر میکشم.

دخترکِ رهایِ شهرِ باران | |