خوابهایت را به دست باد بسپار

من اهل همین نزدیکی ام...

اهل همین چند قدم آنطرف تر.

زیر سایه هایِ زیتونِ صلح. و آفتابِ نرمِ آشتی

من اهل همین نزدیکی ام

اهل همین چند قدم آنطرف تر.

زیر باران هایِ ناتمامِ شهر

زیرِ صدایِ گنجشکَکانِ آوازخوانِ صبحگاهی

اهل شالیزار های برنج

اهل کلوچه های داغ

اهلِ باغ های چای و بهارنارنج

اهلِ کوچه هایِ خاموشم.

اهلِ زمینِ زنانِ خمیده و استوار

اهلِ دیارِ رنج هایِ نادیده.اهلِ دیارِ دردهایِ همیشگی

اهلِ همین مردمِ غریبِ ساکتِ بغض آلودِ پر رخوت

اهل همین بهارِ خاموشم.

اهل همین سبزناکیِ خاموش...

اهل تاریکیِ نامطلقِ کنار دریا

یا شاید اهل سوسوهایِ چراغ هایِ بلندِ خیابان...

شهر با حالتی پریشان بست دل به نگاهِ آدم ها...



برچسب‌ها: سوژه های دم دستی, سرگشتگی های من, دخترانه, عکسِ آیینه
دخترکِ رهایِ شهرِ باران | |