خوابهایت را به دست باد بسپار

 ای چهره ی زیبایِ تو رشک بتان آذری/هر چند وصفت میکنم، در حسن از آن زیباتری

هرگز نیاید در نظر،نقشی ز رویت خوب تر/ حوری ندانم ای پسر! فرزند آدم یا پری؟

آفاق را گردیده ام، مهر بتان ورزیده ام/ بسیار خوبان دیده ام، اما تو چیز دیگری!

ای راحت و آرام جان با روی چون سرو روان/زینسان مرو دامنکشان کارام جانم میبری

عزم تماشا کرده ای،آهنگ صحرا کرده ای/ جان و دل ما برده ای، اینست رسمِ دلبری

عالم هم یغمایِ تو،خلقی همه شیدایِ تو/ آن نرگسِ رعنایِ تو،آورده کیشِ کافری

خسرو غریب است و گدا افتاده در شهر شما/ باشد که از بهرِ خدا، سویِ غریبان بنگری


پ.ن:

از غزلیات امیرخسروِ دهلوی،

 برایِ نازنینِ روشنِ تصاویرِ دوست داشتنیِ کلمات!

دوستِ روزهایِ سخت و مَلَس!



برچسب‌ها: دوستی هایی که دوستی خاله خرسه نیست, چیزی شبیه دلتنگی, سرگشتگی های من, قطعات آشنا
دخترکِ رهایِ شهرِ باران | |