خوابهایت را به دست باد بسپار
آن روزها حرف میزدم از رویاهایم میگفتم ...رویاهای من چه بود؟ چه داستانی بود که با صدای بلند تعریف میکردم میخندیدی فکر کن گمان میکنم هست چیزی هست که اگر به خاطر بیاوری حال من خوب میشود پ.ن: شعر از: سارا محمدی اردهالی عکس: از جنابِ دوربین خان! ، مائده این عکس رو خیلی دوست داره! شاید یک حسی رو این دوست داشتنش به من هم منتقل کرده که من هم این عکسو دوست دارم... لابد..! پ.ن2: و به قول خودش: من مادرِ عکس هایم هستم، در هفده سالگی! پ.ن3: این تصویر منو یادِ آهنگ رضا موتوری با صدای فرهاد میندازه: با صدای بی صدا مثه یه کوه بلند مثه یه خواب کوتاه یه مرد بود یه مرد... یا شاید هم یادِ اهنگه با صدای حبیب: من مرد تنهای شبم صد قصه مانده بر لبم....
برچسبها: در حال و هوای چیک چیک دوربین, سرگشتگی های من, سوژه های دَمِ دستی, قطعات آشنا





