خوابهایت را به دست باد بسپار
و من تقویم شده ام! نشسته ام و مغزم را ورق میزنم. ورق میزنم. ورق میزنم.... راستی: تو از کجا پیدایت شد؟ راستی: یکهو کجا رفتی؟
حواست نیست تو! به روز ها... به خاطره ها...
برچسبها: سرگشتگی های من, شاید شبیه دلتنگی دخترکِ رهایِ شهرِ باران | |





