خوابهایت را به دست باد بسپار
این شعر رو اولین بار شنیدیم از : سین الف! اصلا بیت آخر بیاید یادِ او می آید، لحنِ او می آید، خودش هم می آید...
بگذار
گنجشکهای خرد
در آفتاب مهآلود بعد از ظهر زمستان
به تعبیر بهار بنشینند
و گلهای گلخانه
در حرارت ولرم والر
به پیشواز بهاری مصنوعی بشکفند.
سلام بر آنان
که در پنهان خویش
بهاری برای شکفتن دارند
و میدانند
هیاهوی گنجشکهای حقیر.
ربطی با بهار ندارد
حتی کنایهوار!
بهار غنچه سبزی است
که مثل لبخند باید
بر لب انسان بشکفد
بشقابهای کوچک سبزه.
تنها یک «سین»
به سینهای ناقص سفره میافزاید
بهار کی میتواند
این همه بیمعنی باشد؟
بهار آن است که خود ببوید؛
نه آن که تقویم بگوید!
«سلمان هراتی»
برچسبها: قطعات آشنا, چیزی شبیه دلتنگی دخترکِ رهایِ شهرِ باران | |





