خوابهایت را به دست باد بسپار

بالاخره با تلاشِ فکریِ یک هفته ای من و خواهری سفره هفت سینِ کرم شکولاتی مان دقیقه نود کامل شد! 

امسال سال دومی بود که مادر بزرگ نبود کنارمان.وامسال سال اولی بود که پدر بزرگ عید را در خانه ی ما بود!

طیِ یک اتفاق نا جوانمردانه ی بزرگ ( که قرار است طرح شکایت کنیم به یونیسف!) عیدیِ من و مائده(آبجی بزرگه) از عیدیِ مریم (آبچی کوچیکه)  بیشتر بود! D:  خانوم یک دچرخه ی خوشگل صاحاب شد و سهم ما نقدا پرداخت شد! ( به قول معروف اسب پیشکشی رو که دندونش رو نمیشمرند!)

عیدی مامان خانوم هم که اصن یه وضعی!....

 منو مائده گویا مظلوم بودیم که قولش رو برای اول تابستان داریم! عیدیِ تابستانه میشود!


برنامه ی امسال تلوزیون افتضاح بود!  ( در نبودِ فرزاد حسنیِ دوس داشتنی) فقط با قسمتِ علیرضا قربانیش حال کردیم! و البته شبکه آموزش بود گمانم که اقای کاکاوند مجریش بود در موزه گلستان.

برنامه ی منو تو هم لحظه تحویل سال داغون بود! و با یک شمارش مسخره فقط!

ولی اونطوری که انتظار میرفت نبود اصلا! تیکه های کسل کننده زیاد داش!

تازه با ذوق تمامممممممممممم! آهنگ مدار رو هم قربانی زنده خووووووند! دمش داغ!

یعنی الان کاملا میتونم یه نقد کامل از همه ی برنامه های شبکه هایِ تلوزیونی فارسی زبان بنویسما! D:


امشب فینال آکادمیِ یا همون( عکدمی!!! D:) و ما خیلی دوس داریم ارمیا یا ندا برنده شوند!

ارمیا صداش خیلی خوبه و خیلی توپ میخونه مخصوصا شعر هفته پیشش... دوستش داریم! ندا رو هم!

کلی هم ذوق کردیم امیر حسین حذف شد


 و اما در قاطی همه ی تلفن هایِ عید ما یک هو احساس کردیم قلبمان دارد می ایستد! صدرا خانِ تپلویم را فرداشب در خانه ی مادر بزرگ میبینیم!

یعنی برای هیچ احد و ناسی اینقدر دلتنگ نیستم که برای صدرای تپلی ام که با دیدن فیلم هایش و عکسهایش قلبم فشرده میشود هستم!

فردا صبح به مقصد خانه ی مادر بزرگ با دایی و زندایی و کوثر حرکت میکنند از دیارِ دود! و ما هم میپیوندیم بهشان از شهرِ باران!

خوش به حالِ مادربزرگ!...


برچسب‌ها: عیدانه, دخترانه, ناگهان ها
دخترکِ رهایِ شهرِ باران | |