خوابهایت را به دست باد بسپار

به دیدنم بیا!

میخواهم  فیتیله ی چراغِ گردسوزِ اتاق را بالا بکشم،

شاید که آب شوند 

قندیل خاطرات

در خیال هایِ سرد و یخزده مان!


سرمایِ این فاصله استخوان سوز است!

شاید کار آتش چهارشنبه سوری هم نباشد،

آب کردن امسالهایِ پیش در ذهنم!


بسوزان در آتش!

یا فاصله ها را ، یا خاطره ها را!



پ.ن:

چهارشنبه سوریتون قشنگ تر از هر سال! آتیشی تر از هر سال!

امروز که دور هم جمع شوند خانواده:، زدی من از تو، سرخی تو از من!

بپر از همه ی بدی ها! بپر و بگذار بسوزند اصلا دلتنگی ها!...اصلا تمامِ ناراحت کننده هایِ ایام را!...

بیخیاللللللللللللللللل...

به بازیِ منور ها نگاه کن! و لبخند بزن! به رویاها! به دوستان و به...

پ.ن2:

 متن بالا، به همه ی فاصله مندان! به آنهایی که از این فاصله دلگیرند! به خودِ خودت!

به تمامِ جمعیتی که در من است! به تمامِ خاطره ها! به تمامِ آدم ها! به تمامِ یاد ها!

هر کلمه ی این پست به یادِ یک نفر بود! از میم ها تا سین ها!...

چهارشنبه سوری مبارک!

پ.ن3:

آهنگ "عیدِ من" رستاک و "امید جانم" فرزاد فرزین را بگوشید!

خوب است کلی عید من!


برچسب‌ها: عیدانه, سوژه هایِ دَمِ دستی, در حال و هوای چیک چیک دوربین, دخترانه
دخترکِ رهایِ شهرِ باران | |