خوابهایت را به دست باد بسپار
با اشک های مهدی مهدوی کیا! صحبت های جاج رضایی و عادل اصلا قشنگ فیلم هندی بود داستان! گل محمدی زنگ زد و اون جوری حرف زد! بعدش آخر برنامه این دوباره زنگ زد گف اون احساساتی بوده یه چی گفته! اصن یه وضعی...! ولی خداوکیلی منم با مهدوی کیا گریه کردم! اصلا خیلیییییییی بد بود! دوس نداشتمممممم از بچگی که نمیفهمیدم فوتبال چیه اینو میشناختم! خیلی دوست داشتنیه. ولی دس زدن هایِ تو استودیو خیلی خوب بود... و تیکه های عادل هم که با مزه بوده و هست! ریویو برنامه هایِ سال91 هم که ترکونده بود! مردیم از خنده! من یه چیز فهمیدم: بی عادل نمیشه زندگی کرد! خداییش اصن نباشه تلوزیون ایرانو باید تخته کنند درشو! مردِ شیرینِ فهیمِ دوست داشتنی!
برچسبها: عیدانه, سوژه هایِ دَمِ دستی, چیزی شبیه ناگهان, خبرت هست





