خوابهایت را به دست باد بسپار

الان ب.ی.ب.ی.س.ی.فارسی داشت یه مستند از سیمین دانشور نشون میداد.

بی نظیر بود!...

پر از آدم های بزرگِ قشنگ، پر از حرف هایِ بزرگِ قشنگ...

شیفته ی این مستند شدم...

مخصوصا پانانش مثال زدنی بود! با تیکه آخر کتاب سووشون که عاشقشم و بارها و بارها حتی توهمین وب نوشته بودمش... وحیاطِ خونه ی قشنگ جلال، و صندلی خالی و قاب عکس و درخت و سحر و عباس معروفی و سیمین بهبهانی و nتا شخصیت دیگه ی خوب!  و تصاویر فوق العاده ای از سیمین و جامعه و همه چیز! و فیلمی که با اون زبانِ خاصِ دانشور و پیریِ عجیبش به سختی میشد فهمید...

و معرفی جزیره سرگردانی و ساربان سرگردان و کوه سرگردان که مهاجرانی خیلی خوب به هم ربطش داده بود از زبان سیمینِ دانشور.

و در آخر نوشت:سیمین/ساکن جزیره سرگردانی

.....

اگه تونستی ببینش! الان یه شوقی تو دلم انداخته که نگو...

گریه نکن خواهرم

در خانه ات درختی خواهد رویید

و درختانی در شهرت

و بسیار درختانی در سرزمینت

و باد پیغام هر درخت را به درختان دیگر خواهد رسانید و درخت ها از باد خواهند پرسید :

در راه که می آمدی سحر را ندیدی!؟!....


برچسب‌ها: چیزی شبیه ناگهان, خبرت هست, چیزی شبیه دلتنگی
دخترکِ رهایِ شهرِ باران | |