خوابهایت را به دست باد بسپار
برفِ نو، برفِ نو، سلام، سلام! بنشین، خوش نشسته ای بر بام. پاکی آوردی - ای امید سپید!- همه آلوده گی ست این ایام. تشنه آن جا به خاک مرگ نشست کاتش از آب می کند پیغام! کام ما حاصل آن زمان آمد که طمع برگرفته ایم از کام ...
خام سوزیم، الغرض، بدرود! تو فرود آی، برف تازه، سلام! پی نوشت: به مناسبت برفآلود شدن زمین و آسمانِ رشت! پ.ن2: شعر از احمد شاملو/ عکس ها از نگارخانه:بامِ این خانه ها برفی است / سعیده افروخته






برچسبها: نگارخانه, خبرت هست, چیزی شبیه ناگهان دخترکِ رهایِ شهرِ باران | |





