خوابهایت را به دست باد بسپار
برایِ آن نگاهت و شاید هم صدایت و غریبگیِ خنده هایت و حتی برای آن شعر هایت این لحنِ عجیبِ شکوه هایت لابه لایِ همه ی نگفته هایت و ریزشِ اشکهایت برای کسی که هیچ وقت نیست همراهت برای دستهایی که نمیماند برایت نمیخواند به یادت نمی خواهد بماند او برایت نمیخواهد نمیخواهد نمیخواهد! دلم تنگ است برایت دلم تنگ است برایت...
دلم تنگ است برایت
برچسبها: سرگشتگی های من, شاید شبیه دلتنگی, دخترانه دخترکِ رهایِ شهرِ باران | |





