خوابهایت را به دست باد بسپار
این همه فاصله را چه کسی توی قلبهامان انداخت! بستنیِ نخورده یِ فردا یا نگاهِسردِ امروز! شاید هم دلتنگی های دیروز! و من از توی چشمهایت خواندم، مرگ را! مرگِ من، در خاطراتِ گذشته و در ناگهان هایِ پیش رو! انصاف نبود... برایم فاتحه ای طولانی تر بخوان، دخترِ هوای آفتابی... کاش برایم بخوانی بلند و رسا جایِ فاتحه: من خواب دیده ام به خدا خوب میشوی...
هنوز نمیدانم!
برچسبها: سرگشتگی های من, شاید شبیه دلتنگی, دوستی هایی که دوستی خاله خرسه نیست دخترکِ رهایِ شهرِ باران | |





