خوابهایت را به دست باد بسپار
در نیمه شبی که جایِ همه چیز درهم و برهم باشد و فکرها ندانند به کدام سو باید بخزند تا آرام بگیرد این تنِ خسته از ناگهان هایِ نه چندان خوبِ این روزها!... و در نیمه شبی که دارم به یک انسانِ خوب، از نگاهِ من و خیلی های دیگر فکر میکنم...
نمیدانم دارد باران می آید با من دارم صدایش را میشنوم...
برچسبها: سرگشتگی های من, شاید شبیه دلتنگی دخترکِ رهایِ شهرِ باران | |





