خوابهایت را به دست باد بسپار

همیشه چیزی هست که افسوسِ آدمی را بر انگیزاند!

راست میگویم هست!....


پ.ن: "اتفاق"

دیشب، با بچه های "ریاضی3" یه ربعی سر کلاسشون نشستم...دوباره کنارِ مهسایِ خوبم، مهسایی که بودنش گرچه نمودار سینوسی دارد اما اوج و فرود هایش را از یاد نمیرود...

برای تولدش، گرچه دیر، کتابِ دوست داشتنی ام را پیدا کردم! "گزیده اشعار سید علی صالحی" ِ خوب...

سر کلاس ریاضی 3: به رسم فالگیری از کتاب های جدید، بازش کردم!

و در یک آن هر دو بهم نگاه کردیم و خندیدیم!....

و این شعر:

"سلام.حال همه ما خوب است،ملالی نیست اینجا جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور که مردم به آن شادمانی بی سبب میگویند...."

و اما آخرش:" سلام ،حالِ همه ما خوب است، اما تو باور نکن...."


برچسب‌ها: قطعات آشنا, چیزی شبیه ناگهان, سرگشتگی های من, دوستی هایی که دوستی خاله خرسه نیست
دخترکِ رهایِ شهرِ باران | |