خوابهایت را به دست باد بسپار
مشتی خاطره اند که جهان آنها را به پساپسِ خویش رانده است خوب نگاهم کن. شناختی!؟ سایه ها صورت ندارند صورتک ندارند نمیخندند, نمیرقصند تنها گلایه های تلخی هستند که آدم ها از خویش دور میدارند.
سایه ها
(از کتاب :همان که خودت میدانی! -مجموعه شعر پوریا رحمتی نژاد.)
ساعت دوازده و سی دقیقه شده است دقیقن و ما خیال داریم برویم بعد از کلی شعر خوانی دین و زندگی بخوانیم!
+قلب اهنی - علی لهراسبی.
برچسبها: سوژه های دم دستی, در حال و هوای چیک چیک دوربین, لحظه ها, قطعات آشنا دخترکِ رهایِ شهرِ باران | |





