خوابهایت را به دست باد بسپار

- نخوان , از حالِ بدم نوشته ام. تو نخوان! برای تو همیشه خوبم!-

- وقتی اشکهایت به دنبال بهانه هاست , وقتی معده ات میسوزد و میخواهی جانت را هم بالا بیاوری , وقتی دستهایت هی بیشتر میلرزد و صورتت هی جمع تر میشود , وقتی پناه می آوری به مانیتور و صدای چلق چلق کیبورد , وقتی گریزان میشوی از خودت , از خیال , از رویا, وقتی نفست به زور بالا می آید و سرت گیج تر میرود هی , پاهایت بی حس میشود و هر نوشته ی دیشبی را به دست باد میسپاری و تکیه میدهی به شوفاژِ کنار تختت, وقتی پاهایت را تویِ بغلت جمع میکنی و  سرت را میگذاری رو پاهات , وقتی دنبال اسمها میگردی اما مغزت تهی تر میشود از همیشه , دنبال هق هق میگردی اما صدایت را با دستهات خفه میکنی, وقتی خواب مسکن تنها راه ادامه ی زندگی ات میشود , وقتی بیدار میشوی و اخم های دور و بری ها را میبینی , وقتی با شوخی های همیشگی پدر میزنی زیر گریه و داد و بیداد راه می اندازی , وقتی نگاه همیشه نگران مادر را تاب نمی آوری و وقتی حوصله ی خودت را نداری , اصلا به زندگی , به زیبایی , به امید و به حرف های بزرگترین روانشناسان تاریخ فکر نمیکنی. به فرار فکر میکنی به فرار! فرار از خودت و از جهانِ کوچکت. 

و این بدترین لحظات زندگی میشود! که هیچ چیز دیگر آرامت نمیکند. یک شعر شاد. دوش آب سرد , فکر کردن به داشته ها , به چیز هایی که نمیدانی دروغ است یا واقعیت, که هر روز برای کسی سرهمش میکنی. دیگر هیچ چیز آرامت نمیکند. حتی حرفهایی که خودت زدی برای آرام کردنشان هم آرامت نمیکند. پس برمیگردی دوباره به بالشتت , پلک هایت را روی هم می اندازی که به زور ذهنت را خالی کنی , از خالی هم خالی تر.به سقف چشمهات انقدر نگاه میکنی که آرام آرام مسکن در تک تک سلول های وجودت رسوخ کند و یک بیحالی و بیفکری و بی احساسی مطلق تمام وجودت را بگیرد.

+بیچاره من که در روزگارِ شور و هیجان داشتنم بیشتر روزهایم ناگهان تهی میشود. و ناگهان دوباره اکشن میدهم و میشود همان شور و شوقی که همه انتظارش را دارند. انقدر باید بازی کنم که موهایم رنگ دندان هایم شود. انقدر کات و اکشن بدهم و خودم را پر و خالی کنم که تمام شود. و کی سرو سامان میگیرد کلمات , خدا میداند. 

++++++++

+من ندارم سر یأس با امیدی که مرا حوصله داد. ( به قولِ شاملو)

+فالِ من میگفت: ما آزموده ایم در این شهر بختِ خویش , بیرون کشید باید از این ورطه رختِ خویش.

+میرویم با فاطی ومریم .ص و مائد فیبم های جشنواره را که دومین سال است به  شهرمان آمده را مفت مفت میبینیم!! و "خط ویژه" عالی بووووووود.

- از سری ثبت -


برچسب‌ها: لحظه ها, سرگشتگی های من, عکسِ آیینه
دخترکِ رهایِ شهرِ باران | |