خوابهایت را به دست باد بسپار
- دختره دیگه . دخترا همیشه به فکر مامانشونن. - خدا براتون نگه داره. *** - چه عجب ایشان ایتا کارِ رایگان بوکودید مردمِ رِ. -ولی خوب بود. اولیه قشنگ بود. - شما چندتا شو رفتید؟ - سربه مهر و دیدیم و بوی گندم. تنهای تنهای تنها رو نرسیدم. *** -هی گفتم این دختره برا تو زن نمیشه . هی گفتم . مگه گوش کرد؟ حالا اینم شد وضعش! - جوونن دیگه....حالا خدارو شکر بچه ندارن. *** - نه بابا . دیوانه به من داده شونزده و نیم. مامانم منو میکشه. - بابا خدارو شکر کن پاس شدی! من چی باید بگم؟ - تقلب آیدا رو گرفتن دیدی مامانش اومده بود؟ وای چقدر خندیدیم هی بهش میگفت "خاک تی سر" *** - بشین بچه. خستم کردیییییییییی. *** - بدبخت آوا رو شکنجه داده بود اینهمه سال. - زری رو دیدی صحنه ی آخر؟ - آخر و عاقبتِ بدی کردن همینه دیگه! پرانتز بازِ من: پیامِ مستقیمِ داستان توسطِ خانمِ جوان! *** - نه خانِم. دوباره اَنِ قیمتِ بوشو بو جور. - وا؟ راس گیدید؟ - اها بوخودا. می شوهر دیشب فیگیفت باوارد. (رشت - بیست و چل و هفت دقیقه - اتوبوس خط واحد ) - از سری ثبت - پی نوشت: سردمه - سردمه خیلی سرده - برف برف برف میباره ! (قراره بباره!) هوا هوایِ برفه , دستکش هامون امشب تو هم قفل شد , منو رضی و سمان. لرز زدیم کلی!. ذوق هایِ بلند بلندِ کودکانه. کاش زودتر بباره , دلم یه شهرِ سفید میخواد...
برچسبها: لحظه ها, شهرِ من, عکسِ آیینه





