خوابهایت را به دست باد بسپار

آن دخترکِ بلور سیما , با آن گیسوانِ مجعدِ رنگِ شب , خیال دارد این آخرین دقایقِ تاریکی را بگیرد و باز سحر شود.

بعد از طولانی ترین شبِ سال:

 همان دخترک ,برف مینشیند رویِ گیسوانش, چین می افتد در ابروانش , لرز می افتد در زانوانش و میشود ننه سرمایِ معروف. ننه سرمایِ مهربانی که حالا باید در انتظارِ آمدنِ بابا نوروز و لباسِ سرخش , دانه ی برف ها را بشمارد و روزهایِ کوتاهِ زمستان را سر کند. 

این جمع شدنِ دورهمی در شبِ گذار , به گمانم هم برایِ استقبال از ننه سرماست و هم خداحافظی با دخترِ عاشقِ زردپوشِ برگ پوش.

بیا بخندیم. پشتِ سرِ مسافر نباید گریست.

---------------------------------------------------------------------------------------------

هوایِ خوبی دارد.  وقتِ تولدِ خورشید, دور هم نشینی , انار خوردن ,متل گویی موسپیدها, آوکنوس خوردن!-به قولِ گیلک ها- (ازگیل را در پاییز درون خمره ها با آب و سرکه میریختند و تا بهار میخوردند)حافظ خوانی , و یک شب شبیهِ گذشته بودن.

"چند دست لباس , چند دست کفش , باید از فصل ها بگذریم " (من ملوانِ خوابهایِ خودم هستم,اسماعیل علیپور)


پ.ن: یلدایِ بی آذر - امیرمانی

"دارم پاییزو میبوسم تویِ این لحظه ی آخر...."

پ.ن:

عمیق تر از هرسال, به یادِ همه ی آنهایی که در یکجانشینی هایِ دستِ جمعی نیستند کنارِ ما. کنارِ خانواده شان. - خاطره ای در درونم است....-


برچسب‌ها: لحظه ها, بویِ دوست داشتن, سرگشتگی های من, تصویرِ رویاها
دخترکِ رهایِ شهرِ باران | |