خوابهایت را به دست باد بسپار

صدقه سرِ آفتاب جانِ مهربان , که ویتامین D هایِ با ارزش خود را هی همچین میپاشاند عینهو نقل و نبات بر سر شهر!!!! ؛

صدقه سرِ پرسه زنی هایِ این روزها که بسی افزون تر از چند سالِ گذشته است ,

صدقه سرِ استرس هایِ گاه و بیگاهِ دانش آموزی! ؛

این روزها مادربزرگ تر از همیشه گشته ام! با دردی در زانوان ,

حالا این روزها مادربزرگم را بیشتر میفهمم!

....


پ.ن: از آنجایی که همه ی اتفاقاتِ زندگی ما به یک نوعی  شاملِ ":D" است , و اینقدر که خانوادگی این دونخطه دی ها را خرج میکنیم هی تند تند , حالا همه مان با کمبودِ ویتامین دی مواجهیم! ما چه خوبیم :D ...


(از سریِ ثبت )


برچسب‌ها: لحظه ها
دخترکِ رهایِ شهرِ باران | |