خوابهایت را به دست باد بسپار

کلی سوژه داشتم , که بنویسم , که بخوام عکس بگیرم . بین خودمون باشه رِفیق,حس کردم ناب بودنشونو از دست میدن اگه نوشته بشن یا دیده بشن! برایِ خودم ناب بودنشونو از دست میدن! اصلا دلم نخواست حتی این حس ها رو با خودم هم شریک بشم. میزارم خاک بخوره که بعد به قولِ علیرضا یهو یه جایی که انتظارشو نداری پرتت کنه سمتِ اون حال و هوا :)

این روزا همه چیز رو دوس دارم شدیدا. حتی مرگ آورترین لحظاتِ خوندنِ اون چیزایی که دوست ندارم , حتی نشستن و حرف زدن با آدم هایی که یه روزی حس میکردم دوستشون ندارم , رو شدیدا الان دوس دارم! و به قولِ هوشنگ خانِ گلشیری تو "آیینه هایِ در دار" :

من میگویم آدم اگر کسی را دوست دارد باید با صدای بلند بگوید.

با بلند ترین صدا میگم همه چیز رو دوست دارم....همه کس رو دوس دارم...


پ.ن:

من به این رانندگانِ محترمِ ماشین هایِ زرد و نارنجی عزیز که آرمِ تاکسی رشت نصب کردن قول میدم یه روز به همه ی سوال هاشون جواب بدم! خدایاااااااا مگه یه آدم چقد میتونه  سوال داشته باشه :)))) خیلی حال میده! گپ و گفت با تاکسی رانانِ موسپید و مهربانِ کنجکاو! لابد :D

این رو هم دوس دارم! اصلا زاده شدم در این روزها که دوست بدارم انگار....."هوا خوبه. تو هم خوبی. منم بهتر شدم انگار..."

ما ترانه میخونیم و منتظریم هنوز. هنوز هم میگیم یه روزِ خوب میاد! خوب تر از اینهایی که هست حتما....

پ.ن:

آدم باید یک گلچینِ موسیقیایی برایِ خودِ خودِ خودش داشته باشد!



برچسب‌ها: لحظه ها, بویِ دوست داشتن, سرگشتگی های من, تصویرِ رویاها
دخترکِ رهایِ شهرِ باران | |