خوابهایت را به دست باد بسپار

لبخند هایِ دروغین میزنم.

به آیینه حتی.

 و به تصویرِ مات و کدرِ افتاده در آبِ چاله هایِ خیابانِ شلوغ


دلم میخواهد همه ی قطره های باران را توی دستم بگیرم.

مبادا به زمین بیافتند 

و در کدریِ مبهمِ این چاله ها،

غرق شوند... 

تصویر سازند اتحادِ قطره ها،حتی در این چاله هایِ اندوهناکِ حیران

و میفهمی،

وقتی خیره ای

که چقدر گل الود شده ای...

و خبری از منیتِ زلالت نیست دیگر

انگار...!


پ.ن:
عکس از: سعیده افروخته


برچسب‌ها: سوژه های دم دستی, سرگشتگی های من, دخترانه, عکسِ آیینه
دخترکِ رهایِ شهرِ باران | |